السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

66

تفسير الميزان ( فارسي )

و معناى آيه اين است كه : حق از هوى و هوس مردم پيروى نمىكند ، بلكه ما براى آنان كتابى آورده‌ايم تا ياد آورنده ايشان باشد - و يا به وسيله آن متذكر شوند - دينشان را ، آن دينى كه اختصاص به ايشان دارد . در نتيجه اگر ايشان از آن دين اعراض مىكنند ، از دينى اعراض كرده‌اند كه اختصاص به خودشان دارد . بسيارى از مفسرين « 1 » گفته‌اند كه اضافه شدن دين به ضمير « هم » براى اختصاص نيست بلكه براى تشريف است نظير اينكه فرموده : « وَإِنَّه لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْئَلُونَ » « 2 » و معنايش اين است كه ما مايه شرف و افتخار ايشان را برايشان آورديم ، و به همين جهت بايد با كاملترين وجه بدان اقبال نمايند ، و اينان با اين رفتارى كه كردند از فخر و شرف خود اعراض نمودند . ولى اين تفسير صحيح نيست ، براى اينكه اگر چه قرآن كريم مايه شرافت و افتخار رسول خدا ( ص ) است چون به قلب نازنين او نازل شده ، و نيز مايه سر بلندى اهل بيت اوست چون در خاندان ايشان نازل شده ، و نيز مايه افتخار عرب است چون به لغت و به زبان عرب نازل شده ، و نيز مايه افتخار همه امت اسلام است چون به منظور هدايت آنان نازل شده ، ولى اضافه در جمله « بذكرهم » به اين عنايت نبوده بلكه اين عنايت مورد نظر است كه بفهماند اين دين مختص به اين امت و اين دوره از بشريت است و اين با صدر آيه موافقتر است ، البته بنا بر آن معنايى كه ما براى صدر آيه كرديم . * ( « أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ » ) * در مجمع البيان مىگويد : اصل « خراج » و « خرج » هر دو به يك معنا بوده ، و آن عبارت است از در آمدى كه بر اساس وظيفه پرداخت شود « 3 » . اين جمله چهارمين عذرى است كه در آيات مورد بحث براى ايشان تصور كرده ، و آن را رد نموده ، و بر آن توبيخشان نموده . خداوند مىفرمايد : « و يا تو از ايشان خرجى خواسته اى » يعنى مالى از ايشان خواسته اى كه به عنوان باج و ماهيانه و مزد به تو بدهند ؟ آن گاه بىنيازى رسول خدا ( ص ) را از آن ذكر نموده ، مىفرمايد : « خراج پروردگارت بهتر است و او بهترين رازقان است » يعنى رازق تو خدا است ، و تو احتياجى به خرجى ايشان

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 53 . ( 2 ) قرآن براى تو و قومت شرف و نام بلندى است و به زودى باز خواست مىشويد . سوره زخرف ، آيه 44 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 113 .